راه و روش اهل بدعت و نفسانیّات بدین ترتیب است که: شیاطین در ابتدا اصل صحیحی را که در آن شک نمی نمایند به آنان (شیعیان) القاء می نمایند. سپس گمراهی ها از عدم فهم صحیح به وجود می آید و گمراه می شوند. این امر همچون یک امر صحیح به شیطان نسبت داده می شود. کاش می دانستند که در این مسائل، شیطان شاگرد ایشان است. (شیطان از صاحبان بدعت و نفسانیّات درس می گیرد)

بیشترین مصداق چنین امری مربوط به شیعه مخصوصا امامیه (شیعیان 12 امامی) است. شیاطین جنّی بر آنان وارد می شوند.

اولاً: محبت اهل البیت (علیهم السلام) و افراط بر آن را بر آنان القا می کنند و شیعیان این علاقه شدید را مؤثرترین وسیله قرب الهی تلقّی می کنند. همینطور است اگر در این حدّ توقّف کنند و چیزی نیفزایند ولی آنها (شیعیان) از حد محبت اهل البیت (علیهم السلام) به دو صورت تجاوز می کنند.

الف: بعضی از آنها به محبت اهل البیت علیهم السلام دشمنی و سبّ صحابه را می افزودند، چون آنان اهل البیت (علیهم السلام) را مقدّم نداشتند و (شیعیان) گمان می کنند که اهل البیت (علیهم السلام) برای این مناصب دنیوی (خلافت) سزاوارتر بوده اند. از آنان کسانی هستند که شناخته شده اند و زیاد هستند.

ب و طایفه ای از آنان علاوه بر سبّ صحابه، نسبت به پیامبر صلی الله علیه (و آله) و سلّم و جبرئیل علیه السلام و الله جلّ جلاله طعنه زدند که چرا نسبت به رتبه ایشان (اهل البیت علیهم السلام) و برتری آنان در خلافت بر مردم، تصریح نکرده اند و حتی برخی از آنان سوگند یاد کرده اند که: ما کان من بعث الأمین أمیناً  آن که جبرئیل امین را فرستاده است ، امین نبود.[أ‌]

و تمام این امور از اصل صحیحی نشأت گرفته است و آن حب اهل البیت علیهم السلام می باشد اما نتایج غلطی را از آن اصل صحیح گرفته اند. پس گمراه شدند و گمراه کردند. بنگر که غلوّ در دین چه نتایج زیانباری را به دنبال دارد. آنها را از حد خارج نمود به گونه ای که نتیجه کاملاً معکوس برای آنها حاصل شد. قال تعالی: قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ [2]

بگو ای اهل کتاب در دین خود غلوّ ( و زیاده روی) نکنید و غیر از حق نگویید و تبعیت نکنید از هوس های قومی که از قبل گمراه شدند و عده کثیری را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند.

خلاصه دعاوی ابن عربی بر علیه شیعه چنین است:

1 شیاطین جنّی بر شیعه مخصوصا امامیه وارد می شوند[ب‌] و محبت افراطی آل البیت را بر آنان القا می نمایند.

2 کاش شیعیان می دانستند که شیاطین در این مسائل شاگرد آنها هستند.

3 برخی از شیعیان به این محبت افراطی، دشمنی و سبّ صحابه را افزودند، چون آنان اهل البیت علیهم السلام را مقدّم نداشتند و (شیعیان) گمان می کنند که اهل البیت علیهم السلام برای این مناصب دنیوی (خلافت) سزاوارتر بوده اند.

4 برخی دیگر از آنان علاوه بر سبّ صحابه، نسبت به پیامبر صلی الله علیه (و آله) و سلّم و جبرئیل علیه السلام و الله جلّ جلاله طعنه زدند که چرا نسبت به (فزونی) رتبه و مقدم بودن آنها در خلافت بر مردم تصریح نکرده اند.

5 تمامی این انحرافات از حب شدید و افراطی اهل البیت علیهم السلام  دامنگیر شیطان شد و آنها را از یک اصل صحیح به گمراه شدن و گمراه کردن کشانید و نتیجه ای کاملاً معکوس برای آنها حاصل شد.

وی در پایان آیه شریفه قرآن را در مذمت اهل کتاب به جهت غلو در دین خود بیان می کند و شیعیان را تلویحاً همانند آنها می داند.

 شیطان بر چه کسی نازل می گردیده است؟

در پاسخ به دعاوی ابن عربی در قسمت 1و 2 باید گفت:

محبت آل البیت علیهم السّلام در قلوب شیعیان عنایت عظمی الهی است و این محبّت نه افراطی بوده[ت‌] و نه هرگز القاء شیاطین جنّی و نه شیطان شاگرد آنهاست.

بلکه با توجّه به برخی اظهارات و دعاوی ابن عربی، بخوبی روشن است که شیطان بر چه کسی وارد می شده است

هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ * تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ[3]

آيا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می شوند؟ آنها بر هر دروغگوی گنهکاری نازل می شوند.

ما توجّه خوانندگان محترم را به برخی از دعاوی ابن عربی در هفت قسمت معطوف می نماییم.

1-    ابن عربی در کتاب ترجمان الاشواق[ث‌] واقعه ای را نقل می کند: وی مدّعی است

شامگاهی در مکّه مشغول طواف بوده که ناگاه در درون خود آسایشی می یابد و در وقت  خود آرامشی و برای این که خلوتی یافته باشد به بیرون شهر می رود و در ریگزاری به قدم زدن می پردازد و در این هنگام در ذهن او ابیاتی خطور می کند که آنها را نقل می کند. در این وقت که از خود بی خود بوده است، ناگهان دستی نرم تر از خز شانه هایش را لمس می کند و چون سر بر می گرداند دختری رومی را در برابر خود می بیند که تا آن زمان ، سیمائی بدان زیبایی ندیده و بیانی بدان شیوایی نشنیده و با دختری بدان نکته سنجی و خوش سخنی و شیرین زبانی برخورد نداشته است که او را در ظرافت و لطافت و ادب و معرفت و زیبائی و فرهنگ سر آمد همه دختران و زنان اهل زمان خود بوده است.[4]

توضیح: ظهور ناگهانی دختر زیبای رومی با آن توصیف های خاص ابن عربی در آن بیابان خلوت مکّه(در عربستان) چگونه قابل توجیه است؟

 برای هر محقق و پژوهشگر این سوال مطرح می شود که این دختر زیبای رومی در مکّه از إنس بوده یا از جنّ و اگر از جنّ بوده از کدام صنف. [ج‌]

ابن عربی در فتوحات مدّعی است که در سال 599 در یک روز جمعه بعد از نماز، هنگام نماز جمعه، با روح متجسّد احمد بن هارون الرشید ملاقات و سخنانی میان آنها واقع می شود. در بخش الاقطاب [5]، ابن عربی همین احمد بن هارون الرشید را مقرب ترین رجل الهی در عصر خودش عنوان کرده است. این قضیه در فتوحات یک بار بصورت مجمل[6] و بار دیگر به صورت تفصیل بیان شده است.

بخشی از این سخنان وی بصورت تفصیل چنین است:

...... و لهذا کان احمد السبتی بن امیرالمؤمنین [ح‌] هارون الرّشید یصوم ستة ایّام من کل جمعة ..... قلت له لم خصّصت یوم السّبت بعمل العرفة؟

فقال لان الله سبحانه ابتدأ خلقنا یوم الاحد و انتهی الفراغ منه فی یوم الجمعة فجعلت تلک الایّام لی عبادة لله تعالی لااشتغل فیها بما فیه حظّ لنفسی فاذا کان یوم السبت انفردت لحظّ نفسی فاحترفت فی طلب ما أتقوت به فی تلک الایام هکذا کلّ جمعة.

فانه سبحانه نظر الی ما خلق فی یوم السّبت فاستلقی و وَضَع احدی رجلیه علی الاخری.....

.......فتعجبت من فطنته و قصده فسألته من کان قطب الزمان فی وقتک؟ فقال أنا......  .

 و از این رو، احمد سبتی فرزند امیرالمؤنین هارون الرشید چنین بود که شش روز ایام هفته ..... را روزه می گرفت ..... از وی پرسیدم چرا از روزهای هفته، روز شنبه را به کسب اختصاص دادی؟ گفت از آن جهت که خدای سبحان خلقت عالم را از روز یکشنبه آغاز فرمود و در روز جمعه فراغت یافت. پس این ایام را برای عبادت خدا قرار دادم و برای حظّ نفس خود کاری نکردم و چون روز شنبه آمد آن را برای خود قرار دادم و در آن روز به کار و کسب مشغول شدم از برای قوت آن شش روز دیگر.

پس خدای سبحان نظر افکند به آنچه خلق فرموده بود، در روز شنبه . پس به پشت دراز کشید و یک پای خود را روی پای دیگر قرار داد و گفت من مَلِک هستم برای ظهور و پیدایش مُلک....

از او سؤال کردند قطب در زمان تو چه کسی بود؟ گفت خودم.....[7]

ملاحظه می شود که مطابق نقل ابن عربی، اعتقاد احمد بن هارون الرشیدچنین بود، که خداوند خلقت ما را از یکشنبه آغاز و در جمعه فراغت یافت [خ‌]، و سپس می گوید:

فانه سبحانه نظر الی ما خلق فی یوم السبت فاستلقی و وَضَع احدی رجلیه علی الاخری.....

خدای سبحان نظر افکند به آنچه خلق فرموده بود، در روز شنبه و (نعوذ بالله)  به پشت دراز کشید و یک پای خود را روی پای دیگر قرار داد.

فراموش نکنیم که هر چند ابن عربی این سخنان را از قول احمد بن هارون می گوید، ولی ابن عربی در بحث اقطاب وی را مقرب ترین رجل الهی عصر خود می داند[8]  و تلویحاً سخنان وی را تأیید نموده و در پایان هم از فطانت و زیرکی و هوشیاری و قصد او تعجب کرده و از وی سؤال می کندکه در زمان او قطب زمان که بوده است؟

احمد بن هارون در پاسخ می گوید: خودم. البته ابن عربی (شیخ اکبر و امام کشف و شهود صوفیّه) از خود سؤال نمی کند که این مطالب کفرآمیز از احمد بن هارون الرشید و به زعم او مقرب ترین رجل الهی عصر خود است یا از آن دشمن دیرینه و کینه توز بنی آدم؟ لازم به یادآوری است که عبدالرحمان جامی مطلب دیگری را بیان کرده است.

وی در نفحات الانس [د‌] بعد از جمله «وانتهی الفراغ منه فی یوم الجمعه» به جای جمله «فجعلت تلک الایام لی عبادة الله تعالی» این جمله را نقل کرده است.

«پس در این شش روز که وی در کار ما بود، من در کار وی بودم»

تذکر: این اظهارات حداقل با اصل توحید، مهم ترین و اساسی ترین اصل اعتقادی مسلمانان و اصل اساسی امامت در تضاد است.

 

 

الف ادعای بسیار ناروا و گستاخانه نسبت به ذات ربوبی جلّت عظمته و این اتهام که .... (نعوذبالله) خداوند به پشت دراز کشید و یک پای خود را روی پای دیگر قرار داد....

ادعای (قطب و غوث) مقرب ترین رجل الهی برای احمد بن هارون[ذ‌]، توسط ابن عربی با توجه به این که وی در عصر ائمه معصومین علیهم السلام نظیر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام زندگی می کرده است.

ب ادعای خلقت عالم در شش روز (شبیه اعتقاد یهود، مورد لعنت خدا) و نیز اظهارات جامی در نفحات الانس که دروغ و کذب بودن آن بعید است و بنوبه خود مطالب بسیار ناروایی است، فعلاً مورد بحث قرار نمی دهیم.

با توجه به بطلان روشن و بدیهی دو ادّعای فوق که مربوط به دو اصل از مهم ترین اصول اعتقادی مسلمانان و شیعیان می باشد.

باید از پیروان و مدافعان ابن عربی سؤال کرد، باتوجه به بطلان  این اظهارات که حتی یک نفر عامی به نادرستی آنها پی می برد چگونه ابن عربی با آن درجات و مقاماتی که صوفیه برای وی قائل هستند به بطلان آنها پی نبرد؟ و این دعاوی سراپا غلط را از کسی پذیرفت که خود وی، قائل است احمد بن هارون قطب و غوث زمان و مقرب ترین رجل الهی در عصر خود است؟

آیا برای هر محقق و پژوهشگر مسلمان ذره ای تردید باقی می ماند که گوینده این سخنان با هر نام و نشانی که خود را معرفی کند، آن دشمن دیرینه و کینه توز است که به خداوند عرضه داشت « قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[9]

(ابلیس) گفت: (خدایا) به عزتت سوگند همه آنان را گمراه خواهم کرد. مگر بندگان خالص تو را در میان آنها.

3 ابن عربی مدعی است که ظاهر و باطن هویّت الهی را در سال 627 به یک صورت نورانی به رنگ سفید که در زمینه نور قرمز بوده مشاهده کرده و از دیدن آن به چنان علم و معرفتی و نیز لذت و سروری [ر‌] دست یافته که خود را عاجز از وصف آن دانسته و در پایان می گوید: قبل از این واقعه نه مانند این صورت را دیده بودم نه به خیالم آمده بود و نه به قلبم خطور کرده بود.[10]

بر هر محقق و پژوهشگر لازم است با خود بیندیشد که این صورت با توصیفات ابن عربی، صورت چه کسی بوده است؟ کسانی که با الفبای قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و معصومین علیهم السلام و براهین عقلی در حد توانایی عقل، آشنایی دارند، به خوبی می دانند که خدای عزّوجل نه ماده است نه از تطورات ماده تا مجسم و رؤیت شود و یا به صورت نور ظاهر شود.

عمدتا این گفته ها و اظهارات مربوط به (نعوذ بالله) تجسم و رؤیت خدای متعال از منابع غیراسلامی نظیر تعلیمات یهود و اکثراً از طریق کعب الاحبار به ابوهریره به معارف اسلامی راه پیدا کرده است.[ز‌]

متاسفانه در آثار ابن عربی مخصوصا فتوحات، معارف تحریف شده یهود، کم نیست.

مثلا حدیث جعلی خلق الله ادم علی صورته که حداقل 2 مرتبه در فتوحات آمده و حتی یک مرتبه عنوان باب قرار گرفته از این قبیل است. آنچه وی در خلقت آسمان و زمین در شش روز نقل کرده که از یکشنبه آغاز شد و در روز جمعه پایان یافت چنانکه شرح آن گذشت یا ادعای انفصال حوا از آدم [11]علیه السلام و .....

4 ابن عربی مدعی است کتاب مواقع النجوم خود را که بسی مورد تجلیل و ستایش قرار می دهد در سال 595 در شهر التمریه در ماه رمضان طی 11 روز نوشته و علت آن را این می داند که (به زعم خود) خداوند را دو مرتبه در خواب دیده .... الا انی رایت الحق فی النوم مرتین و هو یقول لی انصح عبادی.... .[12]

به راستی ابن عربی چه کسی را در خواب دیده و به او این دستور را داده است؟

5 در گذشته دیدیم که ابن عربی مدّعی بود که در دهه آخر محرّم سال 627 در شهر دمشق پیامبر ص را درخواب دیده  و فرموده" هذا کتاب فصوص الحکم خذه و اخرج به الی الناس ینتفعون به "[13]

این کتاب فصوص الحکم است آنرا بگیر و با آن به سوی مردم برو( آن را نشر بده) تا مردم از آن بهره مند گردند.

توضیح: کتاب فصوص الحکم مشتمل بر مطالب فراوانی است که نادرست بودن بسیاری از آن ها بدیهی و روشن است

    از جمله مدّعی است که پیامبر ص از دنیا رفت و خلیفه خود را معرفی نکرد.[14]

یا، قوم نوح فغرقوا فی بحار علم الله [15]

در صفحه بعد جهت نونه چهار مورد، دیگر از این نمونه ها اشاره شده است

آیا نعوذ باالله پیامبر ص به نشر چنین کتابی فرمان می دهد؟!!!

به راستی این چه کسی بوده که در خواب چنین القائی به ابن عربی نموده است؟!

مطالب گفتنی در این مورد و توضیحات پیرامون آن ها فراوان است که به جهت رعایت اختصار به دو مورد دیگر اکتفاء می گردد:

6- واقعه ای را نقل می کند که در مصر با جماعتی در خانه بسیار تاریکی بیتوته کرده بودند ناگهان کسی که در زیبایی چهره و گشادگی لهجه برترین بوده بر آن ها وارد می شود و به آن ها می گوید من رسول حقم به سوی شما و سپس کلماتی می گوید. در پایان این رسول که هرگز ابن عربی و حضّار از او دلیل و معجزه ای جهت اثبات رسالت طلب نمی کنند طبق مذاق صوفیه مطالبی درباره اثبات وحدت وجود می گوید[16]به راستی این شخص که خود را رسول حق معرفی کرده و این کلمات باطل را گفته چه کسی بوده است؟

7- آن که در مدینه قرطبه با گروه کثیری در آن مجلس حاضر شدند و او گمان کرده که جمیع انبیاء و رسولان هستند که جهت تهنیت ابن عربی که به زعم خود به مقام ختم ولایت محمّدی نائل گردیده و حضرت هود ع با او هم سخن شده، به راستی چه کسی بوده است.[17]

آیا این اظهارات و دعاوی که بخشی از آن ها تا کنون اشاره شد جایگاه معرفتی ابن عربی نزد کسانی که متمسّک به قرآن و اهل بیت ع بوده و از عقل که حجّت باطن است در حدّ برد و توانائی آن تیعیت می کنند، هنوز پنهان است؟!

آیا تمام انبیاء و رسولان الهی جهت تبریک وتهنیت به ابن عربی که چنین جایگاه رفیعی را حیازت نمده حاضر شده اند؟!

یکی از انبیا حضرت نوح ع می باشد که به زعم ابن عربی آن حضرت در این مجلس حضر یافته تا از ابن عربی ضمن تهنیت، تشکّر نماید که آن حضرت را در دعوت به سوی توحید خطا کار معرّفی نموده است؟!![18]

یکی از انبیاء حضرت موسی ع است که به زعم ابن عربی در این مجلس حضور یافته تا از ابن عربی ضمن تهنیت، تشکّر نماید که در مورد سر سخت ترین دشمن او یعنی فرعون گفته است او طاهر و مطهّر  قبض شد؟!![19]

یکی از این انبیاء، سرور آنان یعنی حضرت محمّد ص می باشد در این مجلس حضور یافته تا از ابن عربی از نشر فصوص الحکم، که آن قدر مطالب خلاف و نادرست آشکار دارد و از جمله آنها اتّهام شرک ابن عربی به بزرگ موحّد قریش یعنی عموی بزرگوار آن حضرت ص، حضرت ابوطالب علیه السّلام است تشکّر نماید.... .[س‌]

  وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ[20]

 

 

 

 

 پی نوشتها:



[أ‌]-  قسمت داخل پرانتز (علیهم السلام) از نگارنده است. اگر بگوییم مقصود ابن عربی از آن که جبرئیل امین را فرستاده است(نعوذ بالله) خدای عزّوجل می باشد و او امین نبود، کلام بسیار نامربوط و سخن کفر آمیزی است که هیچ مسلمانی (اعم از شیعه و سنی) هرگز چنین اعتقادی ندارد.

[ب‌]-در صفحات بعد بیشتر آگاه می شویم، شیطان بر چه فرد یا افرادی وارد می شود.

ضمنا رجوع شود به کتاب فضائل الخمسة من الصحاح الستة علامه فیروزآبادی، ج2، ص 230 باب ما أبغض احد علیا الا شارک ابلیس اباه. هیچ کس بغض حضرت علی(ع) را در دل ندارد مگر اینکه ابلیس با پدر او (در انعقاد نطفه) شریک بوده است. (با ذکر مدارک اهل تسنن)

 

[ت‌]- باید گفت کسانی در این مورد، افراطی و اهل غلوّ هستند که علم و قدرت و...آل البیت ع را ذاتی آنان دانسته و یا نعوذ باالله آل البیت ع در علم وقدرت خداوند شریک می دانند ولی شیعه هرگز چنین اعتقادی ندارد بلکه آن ذوات مقدسه را عبد خدا دانسته که بجهت وصول به أعلی درجه معرفت خداوند و اطاعت مطلق الهی و... به منتهای کمال ما سوی الله واصل گردیده اند.

 

[ث‌]- ترجمان الاشواق، ص 14، شوق و دلباختگی بیش از حد ابن عربی نسبت به دختری به نام نظّام و ملقب به عین الشمس والبهاد (چشمه نور و زیبایی) که دختر شیخ مکین الدین ابو شجاع زاهر الاصفهانی بوده موجب تدوین و تنظیم ترجمان الاشواق گردید.

 

[ج‌] -  رجوع شود به مستدرک سفینة البحار علامه نمازی شاهرودی، ج1، ص 365. لغت بَلَس و ج2، ص113، لغت جَنَن وج5، ص399،لغت شَطَن و نیز رجوع شود به کتاب «ابن عربی چه می گوید؟» از همین مؤلف (بخش شناخت شیاطین).

[ح‌] -  ابن عربی، هارون الرشید خلیفه صفّاک و قاتل حضرت موسی بن جعفر علیه السلام  را امیرالمؤنین می داند. شیعیان این لقب را به امر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مخصوص حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دانسته اند و حتی این لقب را برای سایر ائمه معصومین علیهم السلام بکار نمی برند.

[خ‌] -  یهود معتقد بودند که خداوند خلقت عالم را مدت شش روز انجام داد. از روز یکشنبه تا پایان روز جمعه و روز شنبه خدا راحت گردید. آنها معتقد بودند، امور عالم و پدیده های هستی طبق همان تقدیر و قوانین پیش می رود و دیگر هم از خداوند هم کاری  ساخته نیست. خداوند می فرمایند: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ (مائده/64)» حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه می فرمایند: وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ: لم یقولوا انه هکذا ولکنهم قالوا قد فرغ من الامر لایزید و لاینقص فقال الله جل جلاله تکذیبا لقولهم وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ  الم تسمع قول الله عزّوجل یقول: یمحوا الله مایشاء و یثبت و عنده ام الکتاب(توحید صدوق/ ص167 و 168).

باید دانست که یوم در آیه: « وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ...(ق/38)»، دوران است. خداوند آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است را در شش دوران آفرید.

[د‌]  - جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، ص550 و 551 (انتشارات محمودی، 1337ه. با مقدمه و تصحیح مهدی توحیدی پور) باید دانست که در نسخه دیگر نفحات الانس جامی با مقدمه و تصحیح دکتر محمود عابدی، انتشارات اطلاعات چاپ اول، تهران، 1370 در صفحه 549 همین جمله ی « پس در این شش روز که وی در کار ما بود، من در کار او بودم» وجود دارد. عبدالرحمان جامی (متوفی 898 ه. ) از متابعان و مریدان ابن عربی (متوفی 638 ه) و از شارحان فصوص بوده و بعید است که جملات ابن عربی را تغییر داده باشد. ضمن آنکه سیاق جملات طوری است که تا حدودی این قول را تایید می کند. ولی از آنجا که این جمله کلام بسیار قبیحی است زیرا صحّت این جمله مستلزم عجز خداوند و نیاز خدای عزّوجل (نعوذ بالله) به احمد بن هارون در تدبیر و تنظیم خلقت عالم و ..... و همچنین مستلزم وجود احمد بن هارون قبل از خلقت آسمان و زمین است. احتمالا این جمله را جهت تطهیر ابن عربی تغییر داده اند. والله اعلم

 

[ذ‌] - فتوحات( ج11، ص274 و 275) ابوالعباس، احمد بن هارون الرشید در منابع شیعه مانند ابواب الجنان و جامع النّورین واعظ سبزواری و به نقل آنها در خزینة الجواهر مرحوم نهاوندی (ص 291 293) بنام قاسم و ملقب به مؤتمن در زمان حیات پدرش، جاه و مقام دنیوی را ترک و از پدرش کناره گرفت و در غربت روزهای شنبه را به کار می پرداخت و سایر ایام هفته را به عبادت سپری می کرد و سرانجام در غربت در بصره در کمال زهد در سال 184 هجری درگذشت. به نظر می آید از آنجا که مقام احمد بن هارون الرشید در نظر ابن عربی خیلی عظیم بوده، آن دشمن دیرینه و کینه توز بنی آدم مجسم شده و خود را احمد بن هارون الرشید معرفی و این کلمات کفرآمیز و ناروا را به ابن عربی القا نموده است. البته شیطان بهر شکلی جز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام می تواند مجسم شود. ولی می تواند به درغ خود را معصوم معرفی کند که از کلمات و اظهارات وی بخوبی می توان به ماهیت او پی برد.

[ر‌] - درباره این که ابن عربی، مدعی است در اثر دیدن آن صورت نورانی به چنان علم و معرفتی و ..... دست یافته که خود را عاجز از وصف آن دانسته است. باید گفت ابن عربی به کدام علم و معرفت دست یافته که خود را عاجز از وصف آن دانسته است؟ دعاوی و اظهارات ابن عربی، نظیر آنچه در شماره قبل گفته شد و در بخش های دیگر این کتاب نظیر ادعای عصمت فرعون هنگام غرق شدن و خطاکار بودن نوح علیه السلام در دعوت امت خود و اعتقاد به عصمت ابوبکر و عمر و محدث بودن عمر و غرق شدن قوم نوح در دریاهای معرفت الهی و ..... بخوبی از میزان علم و معرفت ابن عربی حکایت می کند.

- رجوع شود به نقش ائمه علیهم السلام در احیاء دین، ج12، علامه عسکری.[ز‌]

[س‌]-  همان، ص193، تنها جرم حضرت ابوطالب ع ابوّت حضرت علی ع بزرگ جوانمردی که در غزوه بدر قاتل عُتبُه ( جد مادری معاویه) ولیدبن عتبه(دائی معاویه) و حنظلة بن ابی سفیان ( برادر معاویه) و...  از سران مشرکین بود و این حدیث جعلی توسط مزدوران معاویه در جهت رضایت این منافق سفّاک بوده است.

    باید دانست که حضرت علی ع در هلاکت شیبة بن ربیعه ( عموی هند) نیز نقش داشت و اصولاَ حدود نیمی از کشته شدگان غزوه بدر حدود37-35 نفر بودند توسط آن حضرت به قتل رسیدند. ابن عربی در فتوحات ج7، ص458و459 می گوید: فاظنّ بهم( بالصحابه) جمیل رضی الله عن جمیعهم..... . حسن ظنبه( تمام) صحابه نیکوست وسپس می گوید: رضی الله عن جمیعهم و بعد می افزاید برای ما سزاوار نیست که در موارد اختلاف اصحاب ژرف اندیشی کنیم، زیرا آنها اهل علم و اجتهاد بودند و آنچچه از روی اجتهاد عمل کردند چه خطا و چه صواب مأجورند. بنابراین به زعم ابن عربی تمام اصحاب حتی معاویه در اعمال خود مأجورند چه خطا و چه صواب! امّا حضرت ابیطالب ع  با وجود این که مدت 43 سال شب و روز از آنحضرت حمایت و دفاع کرد در این مدت طولانی از نزدیک ترین اصحاب هم بوده باید مشرک قلمداد شود زیرا پدر حضرت علی ع بود و معاویه دشمن آنحضرت و ابن عربی امام کشف و شهود و شیخ اکبر صوفیه بعد از حدود شش قرن همان را می گوید که مزدوران جعل حدیث معاویه می گفتند.

 



[1] -  فتوحات مکیه، ج 4، ص 280.

- مائده / 77.[2]

[3]- الشعراء/221و222.

-  محی الدین بن عربی، ص76.[4]

[5] - فتوحات، بحث الاقطاب، ج11، ص 274 و 275.

[6] - همان، ج11، ص335 و 336.

- فتوحات، ج9، ص326 و 327.[7]

[8]  - فتوحات، ج11، ص274 و 275.

[9]- ص/ 82 و 83

[10] - فتوحات، ج2، ص591.

[11] - فتوحات مکیه، ج2، ص299.

[12] - فتوحات مکیه، ج5، ص156 و 157.

-  فصوص الحکم، ص9.[13]

[14] - همان، ص248.

[15] - همان، ص69.

[16] - محاضرة الابرا و مسافرة الاخیار، ج2،ص54 نقل از محی الدین عربی، ص69

[17] - فصوص الحکم، ص158، فصّ هودیّه.

[18]- فصوص الحکم،54-74.

[19]- همان، ص 309.

[20] - الجاثیه، 7.

 برگرفته: مجله مکتب وحی